فرشته کوچولوی منفرشته کوچولوی من، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

یه انتظار شیرین دیگه

پایان 23 ماهگی و مسافرت شمال

روز 28 مرداد ساعت 06:00 صبح حرکت به سمت گیلان (چمخاله) گل پسرمون و از توی خواب بلند کردیم و با جمع کردن وسایلمون از خونه زدیم بیرون ولی طولی نکشید که شما ام از خواب ناز بیدار شدی و خیلی سرحال منتظر رفتن بودی توی ماشین اذیت نکردی فقط یه کم حالت بد شد که طبیعیه و زودیم خوب شدی و بازی و شیطنت شروع شد فکر میکردیم از دریا خیلی خوشت بیاد و کلی هیجان زده بشی ولی بر خلاف تصورمون خیلی ام ترسیده بودی و دوست نداشتی بری تو آب جالب این بود که بقیه ام که میرفتن میترسیدی و میگفتی بیان بیرون همش لب دریا بودی ولی بالاخره روز آخر خودم دستت و گرفتم و با هم یه کم تو آب راه رفتیم چون باهات بودم نترسیدی آروم آروم خوشت اومد و نشستی توی آب , دستت و کردی توی شن و...
26 شهريور 1394

پایان 22 ماهگی

22 ماهگیت همزمان شد با ماه مبارک رمضان و مامان امسالم نتونست به خاطر شیر دادن بهت روزه بگیره چون خیلی دیر دارم برات آپ میکنم خیلی چیزی توی ذهنم نیست فقط اینکه تو این ماه یه گردش و شام با هم بودیم بدون بابایی اولین بار بود با هم تنهایی میرفتیم عصر از خونه در اومدیم و قرار شد که شامم بیرون باشیم رفتیم سمت هویزه تا موقع شام بازی کردی یه کم سرسره و بیشتر تاب بازی خیلی تاب بازی و دوست داری وچند ساعت بدون اینکه خسته بشی آروم تاب میخوردی بعد از اونم یه خورده شیطونی و چرخیدن توی محوطه و شام روز خوبی بود چون اولین بار بود بدون بابا میبردمت بیرون یه کم سخت بود و انرژیم تقریبا تموم شده بود و خسته شدم ولی برای اولین بار تجربه خوبی بود.  اینم ...
19 شهريور 1394
1